تبليغاتX
.
عكس هاي احسان كمالي

   گفتگوی ماه و نابینا:  نابینا گفت: دوستت دارم.  ماه گفت تو که منو نمی بینی چطوری دوستم داری?  نابینا گفت اگه می دیدمت عاشق زیباییت می شدم!  اما الان که نمی بینمت عاشق خودت هستم.
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 21:46  توسط احسان كمالي  | 


www.ek.aminus3.com



گزارش تصویری عملیات میمک در خبر گزاری مهر

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1165551


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 20:35  توسط احسان كمالي  | 


]

خداوند از ديدگاه ملاصدرا!!!*

* عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوي
* *راههاي رسيدن به خدا به اندازه خود آدمهاست *

* ملاصدرا ميگه**:*

*خداوند بي‌نهايت است و لامکان و بي زمان**
اما به قدر فهم تو کوچک مي‌شود
و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،
و به قدر ايمان تو کارگشا مي‌شود،
و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريک مي‌شود،
و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود**…
پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.
برادر مي‌شود محتاجان برادري را.
همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را**.طفل مي‌شود عقيمان را. اميد مي‌شود نااميدان
را**.راه مي‌شود گم‌گشتگان را. نور مي‌شود در تاريکي ماندگان را.*
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 11:6  توسط احسان كمالي  | 

چرا بعضی ها شک دارن خدا وجود داره!

این عکس رو بهار سال گذشته گرفتم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 0:28  توسط احسان كمالي  | 

  این شعر حسین پناهی عزیز رو هم پیشنهاد میدم بخونید :

سیاه
خب ..آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه
واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز
این کله پوکو میگیرم بالا
و از بی سیگاری میزنم زیر آواز
و اینقدر میخونم
تا این گلوی وا مونده وا بمونه....
تا که شب بشه و بچپم تو یه چار دیواری حلبی
که عمو بارون رو طاقش
عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته
شام که نیس
خب زحمت خوردنشم ندارم
در عوض
چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که
رفیق پرسه های بابام بودن
بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه
چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالشی که پر از گریه های ننمه
گریه که دیگه عار نیست
خواب که دیگه کار نیست
تا مجبور بشی از کله سحر
یا مفت بگی و یا مفت بشنفی و
آخر سر اینقدر سر بسرت بذارن که
سر بذاری به خیابونا
هی هی
دل بده تا پته دلمو واست رو کنم
میدونی؟
همیشه این دلم به اون دلم میگه
دکی
تو این دنیای هیشکی به هیشکی
این یکی دستت باید اون یکی دستتوبگیره
ورنه خلاصی
خلاص!
اگه این نبود ...حالیت میکردم که
کوهها رو چه طوری جابجا میکنن
استکانها رو چه جوری می سازن
سرد و گرم و تلخ و شیرینش نوش جان
من یاد گرفتم
چه جوری شبا
از رویاهام یک خدا بسازم و...
دعاش کنم که
عظمتتو جلال
امشب هم گذشت و کسی ما رو نکشت
بعدش هم چشما مو میبندم و دلو میسپرم
به صدای فلوت یدی کوره
که هفتاد سال تمومه عاشق یه دخترچارده ساله بوره
منم عشق سیاهمو سوت میزنم تا خوابم ببره
تو ته تهای خواب یه صدای آشنایی چه خوش میخونه
بشنو.....
هی لیلی سیاه
اینقدر برام عشوه نیا
تو کوچه...
تو گذر...
تو سر تا سر این شهر
هرجا بری همراتم
سگ و
سوتک میدونه
کشته عشوه هاتم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 0:30  توسط احسان كمالي  | 

این عکس ها با یک تکنیک نسبتا تکرار گرفتم اما با کادری جدید


وصیت نامه حسین پناهی

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. 

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. 
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! 
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. 
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است. 
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. 
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! 
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. 
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. 
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! 
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. 
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. 
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. 
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. 
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 0:23  توسط احسان كمالي  | 

این روستای زیبا در جاده بجنورد به روستای اسفیدان قرار داره

عکس هایی که گذاشتم بیشتر متعلق به مردم مهربان این روستا است

این عکس ها مثل عکس های قلعه رودخان و یا اسپاخو حالت گزارشی نداره و روی جنبه هنری

عکاسی از صحنه های زیبایی که ممکنه شما در یک روستا ببینید کار شده

امیدوارم از دیدنشون لذت ببرید

















ایمان واقعی ...

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است.


فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟ نه.....
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت
که روی آن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:24  توسط احسان كمالي  | 














 

ادامه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:4  توسط احسان كمالي  | 

آرشیو عکس های قبلی


دیدن همه عکس ها رو پیشنهاد می کنم
به خصوص عکس هایی که ستاره دارن
با تعداد ستاره ها اولویت بندی شدن

قلعه رود خان بزرگ ترین دژ دفاعی شمال کشور **


آبشار لوه*


قدیمی ترین معبد خراسان(اسپاخو)*


اشک ها و لبخند ها******


نشانه ها-گالری شماره 1 عکس حشرات****


جاده سیساب****


نشانه ها-گالری شماره 1 عکس پرندگان****


مرغ دانی**


خر در چمن**


هوای بندر-گالری عکس های سفر به بوشهر****


غم های شیرین کودکی******


کودکان حسرت******


ماوراء


ندای عشق******


کشتی نوح**


خداوند لک لک ها را دوست دارد******


خاطرات شیرین کودکی******

اژدها****


تولدی دیگر**


مسافر*****


نشانه ها****


خط قرمز******



دروازه قرآن شیراز**


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 20:34  توسط احسان كمالي  |